سلام
۵شنبه ۱۴ مهر یکی از روزای عالی زندگیم بود .تولد بهترین دوستم که پرستاری قبول شده و امروز میره شهر دیگه و توی خوابگاس .منم تو شهر خودم.
جشن تولد رز، بچه ها اومده بودن و بدون حس کینه و رقابت که همیشه بخاطر کنکور توی وجودمون بود حالا با شادی و صمیمی و خوشحالی با هم می خندیدیم و می رقصیدیم .
رقص چاقوی آناهید ، تماسایی که پشت هم به رز میشد موقع عکس گرفتن و ...
و آخرش موقع خدافظی ، گریه کردیم که هر کدوم میریم دانشگاهی و پیش هم نیستیم .
خواستم وبمو به رز بگم ولی بعد گفتم مخفی بمونه بهترع😁
خدافظ دبیرستان و سلام دانشگاه😍
سلام فردا تولد دوست صمیمیم رُز هس .امروز رفتم خونشون و پس از مدتها با هم تمرین رقص کردیم🤗😍
امروز رفتم اطراف دانشگاه فرهنگیان قدم زدم 😍
ساختمون های باکلاسی این اطراف هستند .حتی از نانوایی لواشی کنار دانشگاه نان خریدیم 🤣🤣
این موضوعو نمیدونستم بلوار گیلان دور دانشگاه برمیگرده به اول بلوار 😁
از این به بعد این سمتا رو باید بیشتر رفت و آمد کنم