سلام بعد چند ماه توی وبم می نویسم حس میکنم اینجا دیگه آشنا نیس.
امروز داوری جشنواره نوجوان خوارزمی مرحله منطقه ای رو داشتیم هنوز تموم نشده.
تعدادی رو اداره ،حضوری فراخوان داد و ما سه نفر بودیم .یک ناظر و دو داور .
ناظر که داوری نمیکرد . امروز بعضی از مدارس آزمون نوبت دوم هم داشتن .
یه گروه دو نفره از دانش آموزان پسر، یه غیردولتی معروف بودند . مادر و پدرشون ،صبح فرزندشون رو آوردند و بمن سفارش کردند فرزندشون ساعت ۱۰ امتحان هم دارند . ساعت ۱۰ شد من یادم اومد و بهشون گفتم قرار بود پاسخهارو در برگه بنویسند یکیشون به سرعت پاسخهارو می نوشت و دومی کتاب درسی آورده بود و جلوی من از روی کتاب می نوشت .
بهش گفتم اینجا اداره هست و من معلم این درسم .تو چرا جلوی چشمم تقلب می کنی میخوای به مامانت زنگ بزنم و بهش بگم ؟بمن جواب داد :خانم زنگ بزن و بگو و بعد بپرس ناهار چی داریم :/