✔زنــــدگی آیدا✔


دوس پسر دانش آموزم :))


سلام بعد از دو جلسه کلاس تابستون، امروز اولین جلسه تدریسم بود تا ساعت نه و نیم ، مسئولین آمدند و سخنرانی کردند و زنگ مدرسه و زنگ ایثار رو زدند و بعدش به کلاس رفتیم و خانم مدیر گفتند ساعت اول رو نادیده می گیریم و طبق برنامه کلاسی ساعت دوم می رویم . من باید زیست پایه دوازدهم میرفتم . یه کلاس حدود سی و چند نفره . با دخترایی که فکر نمیکردم شیطون باشن . با توجه به بودجه بندی باید صفحاتی تدریس می کردم . سلام و احوالپرسی هامو انجام دادم و همه خودشونو معرفی کردند درباره قوانین کلاسم گفتم . توی همه این مدت، نگین ساکت بود. دختر خوشگلی که اتفاقا انتهای کلاس نشسته بود و فکر میکرد. دو سه نفر دیگه هم هیچ بازخوردی به حرفای من نداشتند . حس کردم با عاشق های زیادی توی این کلاس سر و کار دارم. درس اول رو شروع کردم درباره DNA و اینکه اطلاعات وراثتی توی DNA ذخیره میشه توضیحاتی درباره نوکلئیک اسیدها دادم و صفحاتی درس دادم . نگین به حرف اومد خانوم این بحثا برام جالب نیس. مغزم کششی براش نداره !!

گفتم باید قلبت بهش کشش داشته باشه . اول زیست رو دوست داشته باش درس رو دوست داشته باش. یکی از بچه ها گفت قلبش مشغول دوسداشتن یکی دیگس . جای خالی نداره!! ولی پسره مشکلی براش پیش اومده و نگین دلواپس پسره هس. انگاری با کسی دعوا کرده و ازش شکایت کردن ..

اجازه ندادم در مورد دوس پسر نگین، حرفِ بیشتری زده بشه . باید بحث رو جمع و جور کنم . نگین گفت آره اون توی قلبمه و زیست برام مهم نیس.

خدای من ! اینا دانش آموز دوازدهمن و چند ماه دیگه کنکور دارن . چی میگن !! بچه ها گفتن به هوای اینکه از دوس پسرش خبر بگیره اومده مدرسه !!

گفتم بچه ها ، فروشگاه های پلاسکو رو دیدین . قلبتون مثل پلاسکو نباشه که هزار نفر توش بروند و بیایند !! چون هر کسی یه صد هزار تومنی هم داشته باشه میگه برم پلاسکو و چیزی بخرم .. قلبتون الماس باشه . چند نفر وارد فروشگاه های طلا و الماس میشن . خیلی کم .شاید مدتها کسی وارد فروشگاه نشه ..قلبتون رو گرون و ارزشمند نگه دارین ..

وسط نصیحت کردن بودم که بچه ها همدیگرو پلاسکو صدا می زدن ..سلام چطوری پلاسکو ..سلام الماس ...که شیما گفت خانم دوستمون یکتا عاشق پیرمرداس .. . اونم قلبش پلاسکوعه ..گفتم نه اون دیگه قلبش سمساریه ..

زنگ خورد اولین جلسه کلاس زیست

خدایا کمک کن بچه هارو هدایت کنم ..همه ی این ساعتها حس میکردم که اینها امانت هستند و باید مواظب قلبشون باشم ..تدریس خیلی سخته

♥ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ ساعت 18:47 توسط Ayda :

Design By : Bia2skin.ir